|
|
مي
توانستم خواننده برنامه گلها باشم
محمد
اصفهاني در گفت و گوي اختصاصي با
ميراث
خبر
|
صداي
من با ادوات ايراني عجين است. حنجره ام شايد بيشتر
يك حنجره سنتی باشد تا پاپ و اگر هنوز برنامه گل
ها
اجرا
مي شد
مي توانستم خواننده
اين
برنامه باشم. | |
|
|
|
گروه
هنر _ اشاره: محمد اصفهاني راخواننده اي ميانه رو
در موسيقي پاپ و سنتي مي دانند. او نه كاملا
خواننده پاپ است
نه سنتي.
اعتقاد
بر اين است كه وي
با اين روش توانسته فضاي خالي ميان موسيقي پاپ و
سنتي را
پر كند . امسال هشتمين سال فعاليت
رسمي هنري اوست. اصفهاني در
اين سال ها به بازخواني آثار قديمي، اجراي موسيقي
ايراني و پاپ پرداخته است.
تازه ترين كار او يك آلبوم موسيقي
پاپ
است كه
تا
چند ماه ديگر آماده مي
شود. به همين بهانه سراغ او
رفتيم.
جريان
موسيقي پاپ كه در سال هاي
75-76
از سوي صدا و سيما آغاز
شد نسبت به امروز، جريان پوياتر و پر مخاطب تري
بود. به نظر مي رسد مردم نوعي بي اعتمادي نسبت به
موسيقي پاپ پيدا كرده اند. دليل آن را چه
مي دانيد؟
مقداري
از اين جريان طبيعي است. موسيقي پاپ در آن سال ها
بعد از
يك غيبت طولاني در جامعه حضور پيدا
كرد و طبيعي است كه
اين
غيبت
طولاني حضورش را هيجان
انگيزتر و شايد گيراتر كرد. اما
بعدها اين هيجان به شكل طبيعي فروكش
نمود
و به تعادل
رسيد. يعني ما اگر ارايه خوبي هم از
موسيقي پاپ داشتيم باز هم بايد در انتظار
افت تيراژ و حضور
؛
براي اين موسيقي مي بوديم. اما متاسفانه افتي كه
امروز شاهد آن هستيم
بيشتر از چيزي است كه انتظار
داشتيم.
چرا
اين افت بيشتر از
چيزي بود كه انتظار
داشتيم؟
حضور
كارهاي نازل و بي ارزش در بازار، آن
هم
به وفور
؛
اصلي ترين دليل است. هر كسي به خودش اجازه
آهنگسازي و خوانندگي مي دهد، هر
كسي به خودش اجازه ترانه سرايي مي
دهد،از سوی ديگر
متاسفانه مشكلاتي كه ما براي
گرفتن مجوز با آن سر و كار داريم
نشان مي دهد كنترلي بر روي آثاري كه به بازار
عرضه مي شود وجود دارد اما
نمي دانيم چه طور اين كنترل بر آثار بي ارزش اعمال
نمی شود
!
گاهي
كه اتفاقي اين ترانه ها را مي شنوم تعجب مي كنم كه
اين اثر نازل در كشور ما با
اين سخت گيري هاي وزارت ارشاد، مجوز
گرفته است؟ وقتي كه اينچنين باشد و كنترل
مفيدی
هم نشود طبيعي است كه هر كاري عرضه
شود. البته اشكالي هم ندارد ما اگر مميزي
را بر عهده خود مردم بگذاريم
خود به خود چنين آثاری حذف خواهند شد. اما به هر
حال چنين عملي بازتاب ها و
عوارض خودش را دارد كه يكي از آنها همين افت
چشمگير است.
اين
افت در موسيقي تنها شامل موسيقي پاپ نمي شود در
موسيقي سنتي، كلاسيك
و غيره هم هست. گرايش مردم نسبت به
آثار موسيقي داخلي كم شده است. به نظر مي
آيد علاقه اي به خريد
توليدات داخلي ندارند
دقيقا
نمي شود اين مساله را ريشه
يابي كرد و جواب قاطع داد. عوامل
متعددي در اين مساله تاثيرگذار است. شايد ما
داريم يك تحول در سليقه
اجتماعي و در حقيقت تطور و تغيير ماهيت را طي مي
كنيم. شايد هم مردم بعد از
چند مرتبه كه آثار كم ارزش را خريدند دچار نوعي بي
اعتمادي و
يا
بد
بيني و سوء ظن شده اند.
و
شايد
ارتباطات ماهواره اي و اينترنتي و وصل شدن
به
اقيانوس
ملودي ها
و موزيك هاي
غربي و شرقي از عطش آنها نسبت به توليدات داخلي
كاسته است.
اگر آثار داخلي به اندازه آنها قوي
بود باز هم جذب آن رسانه ها مي
شدند؟
ببينيد
ما نمي توانيم واقعيت
ها را انکار كنيم. شما امروز هر آلبومي را دوست
داشته
باشيد مي توانيد آن را در اينترنت
پيدا كنيد. سايت هاي زيادي هستند كه بدون توجه
به قانون كپي رايت هر اثري
را كه مي خواهند ارايه
مي كنند، كاربران هم به آن مراجعه
كرده
و مثلا
همين
عامل
ميتواند
باعث شود
كه
هيجان و اشتياق گذشته براي خريدن
يک
نوار
يا
سی دی
پشت ويترين
وجود نداشته باشد.
شايد
بتوان گفت
مخاطبان
بيشتر دوست دارند از روي اينترنت كارها
را
دان
لود
) Download
( كنند
يا غيرمجاز آن را
تهيه
نمايند .
شما
به دو نكته اشاره كرديد اول
تحول در سليقه اجتماعي و دوم ارتباط
مخاطبان با موسيقي جهان توسط رسانه ها، با
توجه به اين دو نكته انتظار
مي رود خوانندگان و موسيقي دانان تلاش كنند تا خود
را به استانداردهاي بين
المللي نزديك كنند تا مورد توجه رسانه ها و
مخاطبان قرار بگيرند شما
براي اين منظور چه كرده
ايد؟
امروز
در ايران تجربه هايي براي دست
يابي به اين عرصه آغاز شده اما هنوز
در مرحله آزمون و خطاست. من هم با امکانات
و مقدورات عمومی کشورم زندگی
می کنم. نمي توانم تافته اي جدا
بافته
باشم.
چون
در همين
جامعه با همين كمبودها و محروميت
هايي كه موجب شده موسيقي ما از موسيقي
ساير
ملل
عقب بيفتد،
مواجهم.
افراد
متعددي
خواهان پيشرفت در زمينه
موسيقي هستند من تنها نيستم. اين
خواسته
در اكثريت ما هست اما مشكل اينجاست كه
امكانات ما مثل كشورهاي ديگر نيست.
مثلا امروز در دنيا متداول است كه آلبوم
هاي صوتي با كليپ هاي تصويري
بسيار زيبا و مرغوب ارايه مي شود. آلبوم هاي
خوانندگان معروف دنيا وقتي
به بازار مي آيد كليپش هم همراهش هست. در صورتي كه
در ايران چنين روشي به هيچ
عنوان متداول نيست
يعنی
امکانش وجود ندارد.
ما در درجه اول
مشكل مالي
داريم.
يعنی
اگر تمام امكانات را هم داشتيم به دليل كمبودهاي
اقتصادي نمي توانستيم کليپ
های خوبی توليد كنيم. آن كسي كه كليپ هاي آنچناني
براي آهنگ هايش
تهيه مي كند و هزينه های گزافي
پرداخت مي كند، فروش آلبومش چند ميليوني است و
قانون کپی
رايت
از او واثرش حمايت
می کند
آن
هم در تمام نقاط دنيا
؛ پس
ساختن كليپ هايي
از
نوع بسيار
مرغوب با چنين هزينه اي براي او امكان پذير است
چون سرمايه اش
به
هدر نمي رود .
اما
در جايي مثل كشور ما كه كل مساله موسيقي در ابهام
است و قانون حمايت
از مولفين
هم به اين
صورتی است که می بينيد
و مشخص نيست كه ترويج موسيقي جزو خواست
هاي
مسئولين هست يا نيست سرمايه گذاري
جدي هم انجام نمي شود
.
. .
هميشه چند در
بسته وجود دارد كه اگر با سرعت به
طرف آن
بروي
سرت خواهد شكست.
بنابراين
همه
دارند دست به عصا
و با احتياط راه مي روند كه اتفاقي
برايشان نيفتد
. من نمي دانم اين آمار چه قدر
دقيق باشد اما شنيده ام هر كاستي كه
در ايران فروش مي رود ده نسخه از رويش كپي
مي شود يعني آمار پخش
نوار
بين مردم
ده
برابر فروش آن است.
بارها ديده ام كه اشخاص
حاضرند
هشتصد
تومان
پول خرج کنند و از روي يك آلبوم
ششصد
توماني كپي كنند ! در صورتي كه اگر
اين پول را براي خريد آلبوم مي
دادند
توزيع كننده ، تهيه كننده ، فروشنده،خواننده،عوامل
ديگر
و نهايتأ
خود خريدار
منتفع می شدند ، آمار صحيح
تری هم ازميزان
استقبال
مردم به دست می
آمد.
اين هم نوعي حمايت است كه باعث مي شود
توليد آلبوم ها بيشتر و بهتر صورت
بگيرد. نمي دانم چرا ما دوست داريم يك آلبوم
را به صورت قاچاق و غير مجاز
تهيه كنيم مثل اين كه لذتش بيشتر
است؟!
فرهنگ
نادرست توزيع ، نبود امكانات كافي ، عدم اطمينان
از بازگشت سرمايه اوليه
،
فرهنگ نادرست استفاده
از آثار هنري
، نبود عواملي كه مانع اشاعه چنين فرهنگ هايي شود
، مبهم
بودن افق هاي قانونمند موسيقي و
خيلي موضوعات ديگر همه دست به دست هم مي دهند و
به ضعف علمي موزيسين
ها
، ضعف دانشگاه ها در تدريس و تربيت موزيسين هاي
قابل ، عدم
ارتباط با موزيسين هاي نخبه و درجه
يك خارجي و نبود متدهاي علمي روز
دنيا
اضافه مي
شوند و
نهايتا
باعث مي شوند اوضاع موسيقي ، نابسامان تر از هميشه
باشد. يعني همه چيز در
وراي كوه هاي يخ
!
.
. .
آنچه امروز استفاده مي شود موسيقي هاي اينترنتي
است
.
موزيسين
ها
ي ما
هم وقتي آن آثار را مي شنوند كپي هاي بسيار نازلي
تهيه مي كنند و به
بازار مي فرستند. بعد هم با افتخار
ادعا مي كنند كه موسيقي ام
به روز است
.
. .
اين وضعيت موسيقي امروز ماست. اما به هر حال
بايد
در
چنين
شرايطی
هم تمام تلاش خود را به کار گيريم.
وقتي مي
خواستيم آهنگ آسيمه سر را در
استوديو
ضبط
کنيم
بابك
بيات
مي
گفت دوست داشتم
توانش
را
داشتيم
تا
از
چهل
نوازنده
زهي استفاده كنيم. چهل ساز زهي در اجرای
يک
کار استوديويی
اصلا
افسانه
و آرزو نبايد باشد .
يكي از دوستانم كه صدا بردار است در سفر به
انگلستان به استوديويي
مي
رود كه آلن پارسون
(Allen
Parson)در
آن كارهايش را ضبط مي كرده
؛ او
وقت
ملاقاتي
از مسئول استوديو مي خواهد
تا
آلن
پارسون را ببيند
آن مسئول
مي گويد: قرار بوده كه يك گروه شصت نفره سازهاي
زهي براي ضبط
اثر
آلن پارسون
پيش
او بيايند چون آنها تاخير دارند
شما
مي
توانيد ملاقاتي
نيم ساعته
داشته باشيد. ببينيد چنين
آماری
در دنيا
اصلا عجيب نيست كاري است كه همه جا
دارد
انجام مي شود
حتي در هند و لبنان ؛ ولي
ما اين امكان را نداريم و به
تبعيت از آن
؛
آثارمان هم از نظر كيفي متفاوت است.
در
عواملي كه برشمرديد
به ضعف علمي موزيسين ها، دانشگاه ها
و عدم ارتباط آنها با موزيسين هاي خارجي
اشاره كرديد فكر مي كنيد در
ارايه آثار بي ارزش
؛
موزيسين
ها چه قدر كوتاهي كرده اند و به
اصطلاح مقصرند؟
از سوي ديگر
تمام مشكلاتي كه گفتيد براي رشته هاي ديگر هنري هم
وجود دارد اما
مثلا سينماي ايران توانست تا اندازه
اي جايگاه خود را در جهان تثبيت كند
درحاليكه
موسيقي
حتي در ايران هم به آن جايي كه بايد
نرسيد.
ما
بايد ببينم كه در مرحله اول چند درصد از كساني كه
كار مي كنند حرفه اي
هستند
.
سيستم
نادرست آموزش موسيقي در ايران تازه دارد خود را
نشان مي دهد . در
ساليان
گذشته
آموزشگاه
هاي موسيقي مثل قارچ در سراسر كشور ظاهر
شدند
.
اشخاص زيادي در آن ثبت نام
كردند اما هيچ مشخص نبود كه مدرسان
اين آموزشگاه ها چه قدر صلاحيت
دارند؟
پول هاي
آن چناني از مردم
گرفته
شد
و
اغلب
هم
چيز
قابل توجهی ياد ندادند. موسيقي بر خلاف تصور
عمومي
رشته
صعب
و سختي است ، از جنس رياضي و فيزيك
است
.
آموزشگاه
رفتن تا حدی به شما
ياد مي دهد كه چه طور صداي زيبايي
از ساز درآوريد اما هارموني
، اركستراسيون و خيلی
چيز
های ديگر
را شايد
آنگونه که لازم است ياد نگيريد .
اينها
كه ركن موسيقي علمي است
رياضت
لازم دارد و كساني كه
اين رياضت ها را كشيدند درس
خواندند
، كتاب خواندند ، استعداد هم داشتند،
نهايتأ
از
آن فرم هاي سخت و پيچيده به فرم هاي
به ظاهر سهل ولی ممتنعي
رسيدند و توانستند مثلا
زهي هايي بنويسند كه واروژان
نوشت
.
امثال
واروژان دوران كلاسيك را
با
مدارج آن
طي
كردند و بعد از طي آن دوران به فرم
خاص خودشان رسيدند
.
. . شما
مثنوي مولوي
راببينيد
؛
اين
مثنوي زبان خيلي ساده اي دارد اما
گوينده آن مولاناست
، صاحب ديوان شمس
؛
صاحب نثر
"
فيه
مافيه"
.
شما اگر مي خواهيدميزان
احاطه او را به انواع ريتم ها ، علم عروض ، بديع
و
قوافي بدانيد
بايد او را آن جا محك بزنيد
. . . مولانا
از آن جا به اين سادگي رسيده است. در
صورتي كه حكايت موزيسين هاي نوپاي
ما كه خدا را شكر تعدادشان هم آن قدر زياد شده
كه نمي توان آنها را شمرد
درست
بر عكس
اين
است.
امكاناتي روي كيبوردها و نرم افزارهاي
رايانه
اي هست
كه
اجازه
مي دهد خيلي از اشخاص غير حرفه اي ، حرفه اي جلوه
کنند.
امروز
حرفه اي
نمايي در جامعه موسيقي ما
فراگير
شده و وضعيت بدي را ايجاد كرده است.
ماهم
متاسفانه
آدم هاي متوهمي هستيم وقتي چند بار
تحسين
و تشويق مي شويم فكر مي كنيم به
قله هاي تخصص رسيده
ايم
. از آن سو
تهيه كنندگان فرهنگي هم زياد نيستند و
اغلب
فقط به فكر فروش بيشتر و برگشت
سرمايه اند
.
وكمتر
به اين مساله فكر مي كنند
كه
فلان
آلبوم موسيقي وقتي به درون خانه هاي مردم مي
رود
چه
با خود به همراه مي برد ؟ به نظر شمابا
چنين وضعيتي بايد
چه
انتظاري داشت
؟
. . . ولي به هر حال
معتقدم
هر كسي مسئول بام خود است.
|