او فارغ التحصيل مهندسي عمران ( راه و ساختمان ) از دانشگاه تبريز است و آشنايي
ما به كنسرت من در تبريز به سال 1382 باز ميگردد به همين مناسبت و به دليل ذكري
كه ناخواسته بين بنده و آقاي رشيدپور در اين روزها از مرحوم استاد خسرو شكيبايي
رفت خاطراتي مستند و واقعي را كه سالها پيش از قلم رضا رشيد پور با مايه ي طنز
تراويده به مناسبت مي آورم و همين جا عيد فطر را به همه ي شما عزيزانم تبريك
مي گويم .


اين روزها كه در خيابان تردد مي كنم احساس مي كنم شما رو بيشتر دوست دارم و از
ديدنتون در خيابان و رفت و آمد هاي روزمره تون با يك روح جمعي لذت مي برم و از اينكه
در خانواده اي به نام " ايران " نشو ونما كرده ام به خودم مي بالم لذا همين جا صادقانه
اعتراف مي كنم كه : خيلي دوستتون دارم . . .
ياد خسرو به خير ، باز هم عيدتون مبارك ، پاينده ايران ./
خاطرات رضا رشيد پور
1- در راه اصفهان با محمد اصفهاني
چهارسال پيش قرار بود با دكتر محمد اصفهاني به اصفهان برويم . دكتر بليت هواپيما
تهيه كرده بود اما من تصميم گرفته بودم با اتومبيلم بروم . ساعت نه شب آقاي
اصفهاني به من زنگ زد و من خيال كردم كه به مقصد رسيده است اما گفت كه از
هواپيما جا مانده و از من خواست كه زير پل پارك وي قرار بگذاريم تا به اتفاق هم با
اتومبيل برويم . حالا ساعت يازده شب است و من زير پل داخل ماشين نشسته ام .
دكتر با يك آژانس از راه مي رسد و چمدانش را در ماشين من مي گذارد.
دو ماه است كه من يك زانتياي نقره اي رنگ خريده ام و از اين بابت بسيار خوشحالم !
تقريبا تمام مسير اتوبان قم در باره ي مزيت هاي ماشين جديدم براي دكتر سخنراني
مي كنم . اصولا اصفهاني مرد بسيار آرامي است و بارها در طول سفر از من مي خواهد
كه با سرعت كمتري رانندگي كنم تا با خيال آسوده هم گپ بزنيم و هم به سلامت به
اصفهان برسيم . يادم مي آيد كه شام را در يك رستوران در نزديكي هاي شهر قم
خورديم و همان جا هنگام خوردن پيتزا دكتر در مورد تصميم خودش براي خريد يك
اتومبيل جديد با من صحبت كرد . آن موقع اصفهاني يك پژوي 405 مشكي رنگ داشت .
عوارضي قم را رد كرديم و وارد اتوبان كاشان شديم ؛ من كماكان در مورد مزيت هاي
زانتيا صحبت و اصفهاني را به خريدنش تشويق مي كردم .
در تمام طول اتوبان براي آن كه ميهمان همراه من آرامشش به هم نخورد با سرعت
120 كيلومتر در ساعت رانندگي مي كردم ؛ اما باز هم دكتر اعتراض مي كرد و مي گفت
كه احتياط كنم ! نزديكي هاي شهر كاشان دكتر كه از اين همه تعريف من تعجب كرده
بود از من خواست كه مسير كاشان – اصفهان را او رانندگي كند تا اگر از ماشين
خوشش آمد وقتي به تهران برگشتيم او هم زانتيا بخرد . آن مرد آرام پشت فرمان
نشست و ظرف زماني كوتاه تر از يك دقيقه ما با سرعت 210 كيلومتر در ساعت در
اتوبان حركت مي كرديم !
من تقريبا زبانم از ترس بند آمده بود ؛ اما چون دكتر چندسالي از من بزرگ تر است دلم
نمي خواست كه به او تذكربدهم ؛ تازه با خودم فكر مي كردم كه تا چند دقيقه ي ديگر
موتور اتو مبيل منفجر مي شود . دكتر تقريبا تمام پيچ هاي نطنز را با همان سرعت
در نورديد و ما ظرف 45 دقيقه به اصفهان رسيديم ؛ درست مقابل سي و سه پل ترمز
كرد و به من گفت : " راست مي گي ها ماشين خوبيه ! " من هم با لبخندي گفتم :
" نه بابا ! " . خلاصه درست يك روز پس از برگشتن به تهران دكتر اصفهاني هم يك
زانتياي نوك مدادي خريد .
انصافا راننده ي خوبي ست !
-
2-شكيبايي و خونسردي خسرو ...
قرار است براي شركت در برنامه اي با خسرو شكيبايي هنرمند نامي سينما به
دانشگاه تبريز برويم صبح اول وقت من نيم ساعت زودتر از موعد در فرودگاه مهرآباد حاضر
مي شوم تا مقدمات كار را فراهم كنم ولي نميدانم اين دلشوره چرا دست از سرم
بر نمي دارد . زمان ميگذرد از او خبري نيست به تلفن همراهش زنگ مي زنم خاموش
است ! دلشوره بيشتر مي شود . . . سابقه ي خونسردي خسرو را دارم .
دل به دريا مي زنم و تلفن منزل را مي گيرم كسي جواب نمي دهد . يكساعت است كه
منتطرم زمان باز هم مي گذرد بلند گوي فرودگاه و اعلام هاي مكررش اضطرابم را بيشتر
مي كند دوباره شماره ي منزل آقاي شكيبايي را مي گيرم اين بار گوشي را برميدارد و
خواب آلوده با من سلام و عليك مي كند . چيزي به زمان پرواز نمانده ؛ از رسيدنش به
فرودگاه نااميد شده ام و اين نااميدي را ابراز مي كنم ولي او ميگويد : نگران نباش الان
راه مي افتم ! . . .
مسافران سوار هواپيما شده اند و گيت ها را هم بسته اند و من با چمدانم كماكان
منتظر او هستم در حاليكه دستهايم يخ كرده است كه ناگهان خسرو در كمال خونسردي
وارد سالن فرودگاه مي شود و به من مي گويد كه اصلا نگران نباشم ؛ خودش مي رود با
مديران فرودگاه صحبت مي كند . پرسنل ايران اير با ديدن شكيبايي كلي ذوق زده شده
اند اما مي گويند هيچ كاري از دستشان بر نمي آيد مگر آنكه : خود خسرو با خلبان
هواپيما صحبت كند . باهم به اتاق ديسپيج مي رويم و او پشت ميز مخصوص مينشيند
سلام كاپيتان ! من شكيبايي هستم . . . خلبان با شنيدن صداي او ابراز خوشحالي
مي كند ولي مي گويد كه الان در ابتداي باند هستيم و برگشتن به پاركينگ خلاف
قوانين بين المللي ست .
من كاملا نااميد مي شوم اما او هنوز خونسرد است ؛ به آرامي مي گويد : از اروميه تا
تبريز چقدر راه است ؟ با همين سؤال كوتاه تمام فرودگاه را زير و رو مي كنيم تا بليت
پرواز اروميه را كه ساعت نه صبح انجام مي شود به دست آوريم . حالا در هواپيما
نشسته ايم و در اين فكر هستيم كه مسير دريايي بين اروميه تا تبريز را چگونه طي
كنيم ؟
چشم تان روز بد نبيند ! يك صف چند كيلومتري از اتومبيل ها و مردم كنار اسكله
تشكيل شده و تازه دريا هم توفاني ست و كشتي به اين زودي ها حركت نخواهد كرد .
باز هم به اتفاق خسرو سراغ كاپيتان كشتي مي رويم تا بلكه از اين مخمصه نجات پيدا
كنيم . ساعت سه بعد از ظهر است و ما روي عرشه ي كشتي در درياچه ي اروميه
هستيم . بي تجربگي در سفر دريايي باعث شده تا احتمال دريازدگي را فراموش كنيم .
به تمام اين گرفتاري ها دستشويي را هم اضافه كنيد . . .
ساعت شش بعد از ظهر در حاليكه هر دونفرمان حالت تهوع داريم به تبريز مي رسيم و
باز هم دنبال دستشويي مي گرديم اما ماشين پرشيايي كه دنبالمان فرستاده اند ؛
دستشويي ندارد ! فكر كنيد كه در خانه ي مردم را بزنيم و كمك بخواهيم ؛ البته حتما از
ديدن شكيبايي خوشحال مي شوند اما آبرويمان مي رود !
به هر ترتيب به سالن سمينار مي رسيم ؛ دم در نزديك به هزار نفر از دانشجو ها
منتظر رسيدن شكيبايي هستند . تصور كنيد كه ما دو نفر قبل از ورود به سالن با
همراهي همان هزار نفر به دستشويي مي رويم ! اين اتفاق جالب و با مزه را هيچ وقت
فراموش نمي كنم . شايد براي تان جالب باشد كه بدانيد برادر "خسرو شكيبايي"
ساكن تبريز است و ما يكي دو شبي را در منزلشان سپري كرديم ؛ يادش بخير . . .

دعاي سحر - رمضان 88

جديد ترين اجراي محمد اصفهاني دعاي سحري است كه در سال 1388درست چندروزي مانده به شروع ماه رمضان در استوديو پاپ تهران اجرا شد و سپس ماراتون ميكس آن در چندين شب و روز متوالي در ماه رمضان با متجاوز از صد ساعت كار استوديو يي به همراه آهنگساز اين اثر پلي فونيك ؛ آقاي هادي آرزم و صدابردار آن آقاي حميدرضا آداب به پايان رسيد .
دكتر اصفهاني در وصف احوالات اين روزهاي خود با آقاي آرزم ميگويد : پس ازدوازده سال دوري از اجراي كارهاي عربي به ه مراه گروه اهل البيت مجددا خاطرات شيرين آن روزها برايم تداعي شد البته با مرحوم بابك بيات و آقاي مجيد انتظامي قطعات عربي را كه جزئي از موزيك متن آنها در سريالهاي ولايت عشق و تنهاترين سردار بود خوانده بودم ولي اين اجرا دقيقا مرا به سالهاي 70تا 75 برد كه با آقاي آرزم كار مي كردم و اولين اثر موسيقي پاپ در كارنامه ام را كه از آهنگسازي هاي ايشان بود به نام"همقدم" در همان سالها خواندم ...
او در پايان از زحمات آقاي آرزم و آقاي آداب در آماده نمودن اين اثر صعب و بلند مدت به جهت پخش از آنتن در اندك مجالي كه پيش رو بود صميمانه تشكر كرد ... توجه شما را به مصاحبه ي او با خبرنگار راديو قرآن و همچنين لينك دانلود دعاي سحر در زير جلب مي نماييم :
دعای سحر با صدای محمد اصفهانی مهمان سحرهای مردم میشود
گروه هنر: دعای سحر به سفارش راديو قرآن و با تلفيقی از تكخوانی محمد اصفهانی و همخوانی گروه اهل بيت(ع) مراحل پايانی توليد خود را طی میكند و تا چند روز ديگر از طريق راديو قرآن مهمان سفرههای مردم ايران میشود.
به گزارش خبرنگار خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا)، دعای سحر به سفارش راديو قرآن و با تكخوانی محمد اصفهانی، آهنگسازی هادی آرزم، همخوانی گروه اهل بيت(ع) و صدابرداری حميدرضا آداب مراحل پايانی توليد را طی میكند.
محمد اصفهانی در گفتوگو با خبرنگار ايكنا با بيان اينكه دعای سحرهاي مختلف و خاطره انگيزي با صدای مداحان و قاريان تاكنون توليد شده است، به ويژگیهای اين اثر پرداخت و گفت: مهمترين تفاوت اين اثر با كارهای ديگر، آهنگسازی اين اثر است، بر روی دعای سحر آهنگسازی مناسب صورت گرفته و از تعامل كُر و تكخوان ؛ چندصدايی به وجود آمده است، تمام فرازهای دعا با برنامه ي مشخص پيش رفته، همه تقطيعها ريتميك و تكخوانی مبتنی بر نت آهنگساز است.
وی اين اثر را تركيبی از الحان عربی و مقامات ايرانی با حال و هوای سحرگاهي توصيف كرد و افزود: در الحان عربی از مايه هاي مختلف مانند صبا و . . . و در دستگاههای فارسی از بيشتر دستگاهها و مايه ها از جمله : همايون، اصفهان، شوشتری، ماهور و شور و ابوعطا و كرد بيات و . . . استفاده شده است.
اين استاد آواز اظهار كرد: ضبط تكخوانی دعای سحر انجام شده و 14 ساعت تكخوانی آن به طول انجاميده است.
اصفهانی در پايان اين اثر را تقديم مردم روزهدار كشور كرد و گفت : اميدورام اين كار موجب گردد تا سحرهای زيبا و روحانی تؤام با آرامش و سرور قلبي برای مردم بزرگوار و متدين در طی ماه مبارك رمضان ايجاد شود.
استاد آرزم آهنگساز اين اثر فاخر نيز با بيان اينكه در فرصت كم توانستيم دعای سحر با صدای محمد اصفهانی را آماده كنيم، گفت: اين اثر به درخواست راديو قرآن و با همكاری گروه اهل بيت(ع) و صدابرداری حميدرضا آداب برای پخش در ماه مبارك رمضان مراحل پايانی ساخت را طی میكند.
وی اين اثر را متفاوت از آثار ديگر در زمينه دعای سحر خواند و افزود: با تجربهای كه روی ادعيه داشتم، با همكاری كُر و تكخوان و با آهنگسازی بر فرازها بر اساس استفاده از دستگاهها و متعلقات آن، دعای سحری متفاوت با آنچه تاكنون ارائه شده است، توليد میشود.
آرزم در پايان اين گفتوگو ابراز اميدواری كرد كه با انجام مراحل پايانی و ميكس، پنجم ماه رمضان مردم اين دعای سحر را بشنوند.




انتخابات ریاست جمهوری سال 88
به نام او
ما نگوييم بد و ميل به ناحق نكنيم
جامه ي كس سيه و دلق خود ازرق نكنيم
گراميان و ارجمندان ! با تقديم تحيت و سلام ؛ و در پي سؤالات مكرر و ضمن تشكر از
حسن ظن شما كه بنده را در مسئله ي انتخابات كانديداي "رياست جمهوري" اسلامي ايران ؛ طرف سؤال و مشورت خود قرار داده ايد اعلام مي كنم :
تا كنون در امور سياسي دخالتي نداشته ام و نظري ابراز نكرده ام هر چند نظراتي دارم ولي از آنجا كه خود را واجد تخصص براي اظهار نظر عمومي با توجه به الطاف مردم عزيز نميدانم ؛ لذا كيمياي سكوت را بر مسند ِ اظهار زده و استقلال زرين ِ آراي شما را پيشكشتان مي كنم !
من نيز مانند شما يك راي دارم كه آن را روز جمعه به خواست خداوند ؛ تسليم صندوق هاي راي خواهم كرد . فقط تاكيد مي كنم كه شركت ما در انتخابات و حضور پاي صندوق هاي راي در اين مقطع ؛ فرصتي تاريخي و حساس است كه سرنوشت ساز مي نمايد و خداي ناكرده اگر كوتاهي كنيم تا چهارسال ديگر بايد تاوان آن را روز به روز و لحظه به لحظه باز پس دهيم . پس بي تفاوتي و پشت كردن به اين شور عمومي و صميميت ايجاد شده بين مردم و خصوصا جوانان عزيز كه يادآور صميميت هاي اوايل انقلاب است و گاه اشك را در چشمان حلقه مي كند روا نيست ...
صميمانه از خدا ميخواهم كه : به ما بصيرت و روشنايي عميق و فهم دقيق عطا فرمايد تا سرنوشتي پاك و آسماني را براي خود و خانواده ي بزرگ ايران رقم زنيم و رئيس جمهوري واجد شرايط را به رياست اين جمهور ِهوشمند و متين ؛ بگماريم .
ملتي با احساس و باسابقه ي ديرين ِ وقار و ادب و تمدن و با مهر و معرفتي عميق به اهل بيت - عليهم السلام - كه همواره در تاريخ ؛ پرچم داران عشق و محبت بوده اند . ملتي كه از دير باز و حتي قبل از ظهور آفتاب اسلام هرگز بت نپرستيدند و گواه يگانه پرستي شان همين بس كه هيچگاه در كاوشهاي باستاني ايران زمين ؛ باستان شناسان بتي را از ميان خاكهاي متبرك ايران استخراج ننمودند ... ملتي كه همواره باصبوري و شهامت ؛ از تهاجمات و تجاوزات ؛ فقط به دفاعي جانانه روي برتافتند و در طول پر ماجراشان رايت ِ شور و نشاط آسماني و شادي الهي و ايراني شان را سوگوارانه بر دوش كشيدند و دم بر نياوردند . اينست كه با طليعه ي فضاي صميمي و باز ِ اين روز ها و مشاهده ي تحرك قاطبه ي جوانان در كوچه ها و خيابان ها قلبم از شادي مي تپد و اميدم افزون ميشود ... اين روزها كه در تدارك ضبط آلبوم جديد هم به استوديو مي روم و قطعا انرژي و خاطره ي اين دوران خوب در آن صحيفه نيز به لطف خدا رقم خواهد خورد . . .
به هر روي ؛ مجددا از الطاف شما تشكر ميكنم و براي آزمون بزرگي كه همه با هم در آن
پاي نهاده ايم از بيكران رحمت الهي ؛ توفيق و مدد مي طلبم .
محمد اصفهاني بيستم خرداد 88